سيف بن محمد سيفى هروى

59

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

ملك نصير الدين و ملك علاء الدين را دربند كرد و سه تن را از اكابر سجستان به قتل رسانيد . 40 . منع سجزيان از سلاح بستن [ 243 ] چون ملك شمس الدين دار الملك نيمروز را مسخّر و مسلّم گردانيد ، اعيان و اشراف و نقباى سجستان را بنواخت و گفت : [ 244 ] من بعد فرمان ما آن است كه هيچ آفريده در اين شهر سلاح نبندد ؛ و اگر چنانك بعد از اين به سه روز كسى از تيغ و سپر و تير و كمان و سيخچه و حربت و دهره چيزى با خود داشته باشد و كاردى برميان بسته بود ، گنه‌كار و عقوبت كردنى بود . ملك اسلام خوانسالار خاص را فرمود كه بايد فردا دويست خروار خربوزه در صحن بارگاه جمع كرده باشى و آش بار ملكانه مهيّا گردانيده . [ 245 ] ملك شمس الدين از اوّل روز بار داد . بفرمود تا طشتهاء خربوزه پيش آوردند . بدست مبارك خود خربوزه برداشت . [ 246 ] بعد از آن روى به حضار كرد و گفت : كاردى بدهيد . جمله سر در پيش افكندند . ملك دانست كه هيچ‌كس از سجزيان كارد برميان نبسته است . چنانك رسم ملوك باشد ، بفرمود تا پيش هردو تن از سجزيان طشتى خربزه بنهادند . سجزيان آن خربزه‌ها بر زمين مىزدند و مىخوردند . القصه در ميان چندان هزار مرد سجزى ، يك كارد نبود . بعد از آن خوان بنهادند . چون از اكل آشهاء لطيف و طعامهاء لذيذ فارغ شدند ، بفرمود تا جامه بياوردند و آن روز تا نماز پيشين هزار و هفتصد نقيب سجزى را جامه پوشانيد ، و سى هزار دينار بر علما و فقهاء شهر سجستان صدقه كرد و قانون و رسوم بد را از سجستان برانداخت . بعد از آن به دو ماه و نيم از شهر سجستان بيرون آمد . ملك علاء الدين را بند كرده به مستنگ فرستاد و ملك نصر الدين را به هرات فرستاد و خود با چهل سوار به تكناباد رفت و از آنجا به جانب اردوى پادشاه هولاكو خان حركت فرمود . چون به طالقان رسيد ، ايلچيان شاهزادگان توتار « 1 » و بلغه با او مقابل افتادند . عنان مركب او را بگرفتند و گفتند : اى ملك تو را شاهزادگان طلب داشته‌اند . گفت : حاليا پيش پادشاه [ 247 ] هلاكو خان مىروم . گفتند : اگر به خوشى نيايى تو را به زور ببريم . ملك در غضب رفت و چند تازيانه بر سر و روى آن مغول زد ، كه عنان اسب او گرفته بود . ناگاه ايلچيان پادشاه هلاكو خان برسيدند . ملك احوال خويشتن با ايشان تحرير كرد . ايلچيان باهم به خشونت بيرون آمدند و همچنان از سر رنجش ، پيش

--> ( 1 ) - نسخه : باتو .